تبليغاتX
هر چی دلم بخواد
هر چی دلم بخواد
سلام می دونید من کیم یه آدم نه یه غول نه بزارید خودم بگم هرچند

 می دونم ازم خوشتون نمیاد ولی بدونید من یه دل پاک دارم ولی هیچوقت

 نتونستم اونقدر که دلم پاک اون رو به دیگران نشون بدم من نتونستم پاکی

 دلم رو ثابت کنم ظاهر  و اعمال من بعضی اوقات با دلم زیاد فاصله داره و

 وقتی این فاصله رو می بینم،عذاب می کشم .من به سختی تونستم

عشقم رو ثابت کنم به کسی که واقعا دوستم داره به کسی که من رو 

تمام لحظه های خودش می دونه من خیلی سعی کردم که بهش بگم من

هم عاشقم اما اون ردم کرد هرچند ما تا آخرین لحظه باهم هستیم ولی     

می ترسم اون که این طوری عاشق منه چشم رو عشق من ببنده و یه

روزی پاشه بگه که تو منو دوست نداری یه دفعه همه وجود من رو با این

جمله داغون کنه و بهم بریزه منو زیر و رو کنه.خدایا کمکم کن تا بتونم ثابت

 کنم من عاشقم خدایا کمکم کن تا ظاهرم رو مثل دلم صاف و صادق کنم

 نمی خوام دلم پاک و ظاهرم ابلیس باشه این یعنی دورویی کسی

که ظاهر باطنش باهم فرق داره.همیشه سعی کردم مثل دلم باشم ولی

خیلی کم پیش اومده که کاملا مثل اون ساده و صادق باشم.می دونم اون 

کسی که الان توتنهاییش تمام آرزوش اینه که منو شاد ببینه.به صداقت من

ایمان داره ولی این صداقت رو تو دلم می بینه نه تو ظاهرم می دونم من  

بایدبیشتر از اینهاتلاش کنم به قول استاده مون که همیشه با این جملش 

بهم دلگرمی می ده تو دلت خیلی پاکه تو یه معجزه داری و می تونی با این

معجزه می تونی همه رو  شگفت زده کنی تلاش کن مثل دلت باشی.من

باید این ظاهر و پوست روبکنم بندازم دور تا اون دل زیبا بیاد بیرون خودشو

شون بده.کمکم کنیدنمی خوام به اسم بگم پس همه ی دوستان من بهم 

کمک کنید این دلم رو نشون بدم. باید به یه نفر که تمام آرزوش با من بودنه

ثابت کنم من عاشقترینم 

 

باید به تو نشان دهم که مجنون افسانه نیست

باید به تو نشان دهم که فرهاد افسانه نیست

که مجنون با سایه لیلی چه ها می کرد

مجنون لیلی ندیده  از شوق دیدار چه ها می کرد

به بیستون برو تا بینی هنرنمایی فرهاد را

و گل هایی که از خاک من روییده

اگر از مجسه های فرهاد خوشت نیامد

امیدوارم از بوی گلهای خاکم مست شوی

            یک سبد گل خوشبو که با خاک وجودم آنها را پرورانده ام تقدیم تو

                                              ای عشق آسمونی من

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 19:51  توسط یه منتظر | 

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است.

پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و تو برای اینکه معشوقت را از دست

 ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و

 او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند. 


پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است.

اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح،

 خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت

 می کند و می گذارد که شادمان باشی.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر

 قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود

 و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب

 و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.

 

پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است

و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو

 عاشق تر می شوی و خدا غیورتر. و گاه زمانی که گمان می کنی معشوق چه

 دست یافتنی وصل چه  ممکن و عشق چه آسان، خداوارد کار می شود و خیالت

 را درهم می ریزد

و چه آسان، خدا

و عشقت را درهم می کوبد

 تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی

 از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن

 چیز.... جز او!

 
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که

 شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه

 عشق را تلف کرده ای.

اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر

 نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب

 خود گذاشته است.

 خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده

 است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه

 رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این،

 قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو

 می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند 


 
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر . تا

 

 بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر 

راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز،

که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 12:24  توسط یه منتظر | 
من نمی خوام امتحانم کنی نمی خوام تو منو اونطورکه دوست داری بسازی میدونی چیه وقتی

یکی امتحانم می کنه فکر می کنم بهم اعتماد نداره و می خواد با این کار بهم اعتماد کنه .احساس

می کنم نتونستم به اون فرد صداقتم رو ثابت کنم.احساس می کنم داره با این کارش بهم توهین

 می کنه.بزار رک بهت بگم.وقتی یکی می خواد امتحانت کنه باید اون نمره ای رو بیاری که اون

 می خواد اصلا به اینکه تو خودت چی می خوای توجه نمی شه،یه جور اجبار که من اصلا

باهاش حال نمی کنم.امتحانم نکن تا ببینی من لایق دوست داشتنم یا نه.

همه ما آدما یه تصویرهایی رو از آدمهایی رو که هر روز باهاشون حرف می زنیم و دوستیم

داریم بعضی ار این تصویرها خیلی زیبا هستن چه از نظر ظاهر و وقیافه و چه از نظر باطن و

صفات ولی هیچوقت عین واقعیت نیستن هیچ کس نمی تونه عین اون چیزی

باشه که ما تو ذهنمون ازش تصویر ساختیم حتی نمی شه این تصویر

 ذهتی رو عینا خلق کرد مگر اینکه تو خدا باشی که اینم امکان نداره 

این رو بدون اگه می خوای با امتحان تصویر ذهنی خودت رو بهم دیکته

 کنی بدون این زوره و یه اجباره من یا هیچ کس دیگه اون عین اون

تصویر نمی شیم.یه نفرشاید بهترین باشه ولی ازتصویر ذهنی تو فاصله

 داشته باشه.شاید صادق ،عاشق،زیبا،مهربان و ساده و صمیمی باشه ولی

 چون با تصویر تو فرق داره تواون رو رد کنی این رد کردن درسته یه

ضربه بزرگ برای اون هست ولی از ارزش اون پیش خدا چیزی کم نمی

 کنه.مگر اینکه این یه امتحان الهی باشه و خدا تو رو از طریق اون فرد 

امتحان کنه و این امتحانی هست که ما هر روز باهاش روبرو

هستیم.بکوش تو امتحان خدا ۲۰ بیاری.

من عاشق اینم که خدا امتحانم کنه چون اون وقت احساس می کنم خیلی

دوستم داره و می خواد راه درست رو بهم نشون بده تنها خدا لایق اینه که

 ما رو امتحان کنه.

بزار راحت بگم اگه امتحانم می کنی برا این امتحانم کن که راه درست رو

 نشونم بدی امتحانم کن تا من متوجه اشتباه و بدی های خودم بشم نه این

که به دوست داشتن و عشق من پی ببری.

امتحانم نکن بزار خودم بهت ثابت کنم چه احساسی نسبت به تو دارم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:18  توسط یه منتظر | 

 

خدایا هرگز بین من وقلم جدایی مینداز.

 

هرگز قلم را از من نرنجان.

 

در این دنیای بی همدم که ظلم عادت سینه ها ومحبت معجزه ناب است،

 

تو کاری کن که پیوند من وقلم ابدی باشد

 

من بی قلم زنده نیستم

 

جز جسمی بی احساس  چیز دیگری نیستم

 

قلم مرا بسوزان بخروشان هر چه خواهی بکن  که من تا اخرین

 

نفس با تو هستم .جز تو و خدایم یار همدمی ندارم.


قلم تنها تو عادت کرده ای به این نوشته های پوچ من

 

به این تنهایی همیشگی من

 

می شنوم صدایت را که می گویی:منم همدمت پرده در راز دلت

 

منم شعله ور کننده عشقت منم سوزآور زندگیت

 

و من گویم : کاش یاران ما هم چون تو بودند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:43  توسط یه منتظر | 

اسكندر –چنگيز-نادر

 

اينك هزاره ي شماهاست

 

هزاره اي كه در آن پر لطيف كبوتري گردن مي برد

 

و از گلبرگ غنچه ها شبنم خون مي چكد

 

برخيزيد و نباليد كه جهان را تسخير مرده ايد

 

زبانم را بريده اند

 

دهانم را دوخته اند

 

شب ها كه ناگزير سرمه خواب بر چشم ها مي كشيم

 

درياي سرخ روياي ماست

 

اسكندر –چنگيز –نادر شمشيرهايتان مشهور بود

 

هزاره ي آتش به خنده هاي پرفريبش مشهور است

 

اسكندر دهان مادرت بوي خون مي داد

 

پيشگويي هزاره ي آتش مي كرد
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:24  توسط یه منتظر | 
و زمانه دیگر آن گردون گذشته نیست

که هر جا بگردی گوهر محبت بینی

به هر دری رو کردم مر ا شکستند

مر ا به سوال کشیدند که چرا محبت می خواهی

به هر کو که روان می شوم

 می گویند محبت سالهاست که رفته از اینجا رفته

محبت سالهاست که مرده

به هر که گویم محبت چیست گویند از دیگری بپرس من ندانم

و کسی مرا پیش گلها می فرستد

تا از آنها بوی محبت بگیرم

ولی تا کی به بویی خوش دل بندم ؟

من نادانم که در سرای ظلمت دنبال چراغ محبت می گردم

خدا روزگاری سرای ادم بهشت بود

پیش تو بود محبت از تو می خواست

و آدم به زمین سقوط کرد

قدر خدا ندانست

و من زاده ی آدم محکوم شدم که از مرداب محبت صید کنم

یا که در شهر ظلم دنبال خرابه محبت  بگردم

 خرابه محبت کجاست؟

ساکنش کیست ؟

مرا لایق محبت خواهد دانست

مرا خواهد پذیرفت؟

کاش ساکن خرابه ی محبت زیر آوار نمرده باشد

خدایا از هر که می پرسم مرا سوی او می فرستد

او کیست ؟

ای او بیا مرا سیراب از محبت کن 

  

محبت  جستجو می کنم تو را در رویاهایم

محبت    تمنا می کنم تو را از دوستانم

محبت   غروب کرده ای زین روزگار؟

ای عشق   می شنوم تو را  هرروز

              می بینم تو را چو روز

افسوس تو فقط یک واژه ای نه بیشتر

ای وفا   چه زیبایی تو.ندیده است روزگار چون تو

         محال است تجربه کردن تو در این روزگار

         محال است رسیدن به تو

    فقط تکرار کن این واژه ها را

    تجسم کن در رویاهایت  

 آرزو کن سینه ها ترک کنند عادت ظلم را

 آرزو کن فاصله ها بمیرند

 آرزو کن سریال تنهایی دست ها تمام شود

 آرزو کن آفتاب وصال طلوع کند

 آرزو کن خدا به دادمان برسد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 10:17  توسط یه منتظر | 
تا به کی به امید دیدارت ای منجی با غم نشینم به کنجی؟

از غمت ز شادی پیوند گسستم

سیل اشک را هر آن ز دیده روان می کنم

از فراقت شکوه ها  می کنم

من التماس می کنم به وصال منجی

ندانم که من لایق نیستم به منجی

منجی من موعود من تنها امید حیات من

همه شب زنم نوای غم

که شاید بشنوم مژده وصال مژده وصالت را

شاید که بشنوم مردی زنزول کرده  آسمانی

قدم نهاده بر زمین محبت هدیه آورده بر زمین

ظلم را ز ریشه بر کنده

بذر محبت را به سینه ها عطا کرده

رویایی است بس شیرین دیدار تو

من لایق نیستم به رویای تو

من آنم که سوزم در حسرت

من آنم که خاکستر شوم ز دوریت

شب ها ز فراقت سوزم

خورشید درونم سوزان است روزها

در آتش فراق تو می سوزد روزها

خورشید آتش فراق توهست

نشان سوختن من در فراق است

منجی بیا که عالم در فراق است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:59  توسط یه منتظر | 
دوباره دلم هوای انتظار کرده است.

هوس منجی و رهایی را کرده است

جهانیان مجبورم می کنند که انکار کنم

 او ندیده عاشق  کرده مرا  چه کنم؟

دنیا پی انکار تو من در اوج نیاز منتظر دیدار تو

ز انتظارت سخن ها راندم

ز فراقت بس شکوه ها کردم

گه با قلم به شعر پناه بردم

شعر درک نکرد نیازم را

باید به خدا پناه برم

زبان قاصر است ز وصف فراقت

ز وصف زجر من در نبودت

بدان هر روز بمیرم در این حسرت

که شاید بینم لحظه ای رویت

کی شاید نصیبم شود وصال

رهایی از این رنج و انتظار

بس حسرت کشیدم در این انتظار

ز حسرت سوختم بر سر دار

دارم کشند یا که صلیب کشند

به زنجیرها ببندندو در بیابان رهایم کنند

زین انتظار شیرین هرگز دست نمی کشم

گر گیرند ز من یارم را

آتش زنند همه دوستانم را

به آتش سپارند همه تار و پودم را

یا که تکه تکه کنند تمام وجودم را

یک لحظه شک نمی کنم به وجودت

یا به این انتظار شیرنت

می دانم که شبی گرلایق باشم من

بینم تو را گر صادق باشم من

می دانم پشت این ظلم روزی خواهد شکست

آفتاب محبت روزی طلوع خواهد کرد

می دانم که گریه هایم

که روان شده به درگاه خدایم

بی جواب نخواهد ماند این اشک گر واقعا ریخته باشم

ای ستاره محبت شبی گذر به کوی ما کن

به این مانده در حسرت  نظری کن

شبها به انتظار نشسته ام

شاید بشنوم که آمده است

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:17  توسط یه منتظر | 
و من تشنه ی دیدارت منتظر شنیدن صدایت

 بی قرار به انتظار نشسته ام

بی قرار چشم به راه که شاید اقبال بر من رو کند

شاید بشنوم صدای قدمهایت را

شاید خدا ببیند اشکهای مرا که فدای یک لحظه دیدار تو می شوند

که فدای صدای قدمهایت می شوند

اگر ببینم لحظه ای تو را از شوق دیدار به آسمان پرواز خواهم کرد

لحظه ای به تاب بر من زیر رو کن مرا

سوی خود بخوان مرا

رویاها ساخته ام برای دیدارت

رویاها بس زیبا

کاش لایق دیدارت بودم

کاش لایق بودم لحظه منجی ام را در آغوش بکشم

بگویم از حسرتهای دلم

بگویم که خاکستر شدم از دوریت

منجی من سالهاست که نوای آمدنت مرا مشتاق زندگی کرده

کاش لایق بودم لحظه منجی ام را به آغوش می کشیدم

داغ دلم را پیش او می گفتم

منجی من موعود من بیا که جهان در حسرت توست

 

  

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 16:52  توسط یه منتظر | 
تو نمی توانی بفهمی چه می کشم در نبودت

سوال ها تمام نمی شود

شب ها طولانی می شود

آن فکرها آن غمها

تو نمی فهمی ای بخشی از جوانی من

تو معنای جوانی من

ما چه ها که باهم نکردیم

مثل یک کتاب قطور رمان

رمانی که تو رفتی

چاره ای برایم نماند

نمی توانم راحت باشم

روحم نابود می شود

جانم آزار می بیند

تو نمی دانی دیگر چه ها می کشم

بی تو زندگی کردن برایم سخت است

هر آن در یادم هستی

تا ابد در دلم هستی

بی تو نمی توانم که باشم

بی تو زندگی عذاب است

اکنون من نمی توانم زندگی کنم

می دانی کدام حال تو را دوست دارم

آن زمان را که تو مست می شوی

و مرابه آغوش می کشی و می پرسی چقدر دوستم داری؟

وقتی تو رفتی

ارزش دنیا هم رفت و زمان تمام شد

تمام خیالاتم مردند

سوالها در دلم ماند

آن فکرها و غمها

بس سخن ها راندم ز عشقت

بس رنجها کشیدم در فراقت

بسی ز چشمانم دریاها ساخته ام

زیر هجوم غم به یادت پناه بردم

هزاران نامه التماس نگاشتم

نی دانستم جواب نداری

لیک هزار نامه التماس نگاشتم

بی گناه محکوم به فراق شدم

محکوم به حسرت و مرگ شدم

باید اشک ها ریزم بی ثمر

شاید که رها شوم زین حسرت

شاید که لایق وصال شوم

یا رب ز تو می پرسم لایق وصالم؟

یا لایق حسرت؟

لایقم که گوشه چشمی زین یار بینم ؟

یا که بسوزم در حسرت تا ابد

یا رب لایق وصل دان و شادم کن 

گر لایق وصل نیستم زین غصه رهایم کن

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 12:33  توسط یه منتظر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دوستان عزيز از 13 مرداد تا 11 شهريورهمزمان با ماه شعبان
جشنواره شعر و تصوير با موضوع انتظار و محبت در اين وبلاگ
برگزار خواهد شد در اين جشنواره 30شعر با موضوع انتظار و محبت
به همراه تصوير در اين وبلاگ قرار داده خواهد شد
از اين 30 شعر 19 شعر آن از قبل آماده شده است و 11 شعر بقيه به
همراه تصاوير ان به عهده شما دوستان عزيز است
از دوستان عزيز هركي شعر داره بياد وبلاگ و واسه ما اون شعر رو كامنت خصوصي بزاره زير شعر هم اسم شاعر اون رو بنويسه


به اميد طلوع آفتاب حق

پیوندهای روزانه
ایدا مهندس
مهتاب
یارخوش
علی بی کس تنها
الهه مهربون
بنفشه
تنهایی.....
شیوا
سارینا
بانوی قدیس
مهسا
مینا
فریده
سر سخت
نیلوفر
منم گريخته از بند زندگي
کامران هومن با ژینوس
عشق رویاسی
We are the BEST
سارا خانومی
خاطرات یک عاشق خسته قبل از خودکشی
علی جون
دختر شاه پریون
پشمک
دلتنگی های من
من بی نقاب
لیلا
ღ.•**•.ღکاش سرنوشت جز این مینوشت ღ.•**•
مریم
صدای خاموش
خاطرات زندگی من
ستاره های شب
آفتاب عشق
تنهاترین
سایت تخصصی موبایل
دختری متولد ماه مهر
پارادایس
فرشته
غرور عاشقان
ارزش هر دل
تراوشات یک ذهن مریض
بهترین ترفندها و قالب های وبلاگ
عشق مرده
زندگی عشق و دیگر
جک باحاله
پارمیس
شیما
کفش پاره
حرف دل من و تو
پای حرفهای تو
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
نویسندگان
یه منتظر
سارا
پیوندها
فراقت دلتنگی
هر چی دلم بخواد
zendane eshg
جنگ و کل کل
.::هوا بس ناجوانمردانه سرد است !!::.
پس کی میخواد این غم و غصه ها تموم بشه ؟
تنها
سکوت فنا شده
نگارنده
دخترک
غم عشق
فقط باران
نسرین
پدی
mina jun
خلوت يار
روح الله
تنهاعشق من
تا ابد دوستت دارم
دانیال
هدیه
سمیرا
ندا
رویا
پاییز
من و تو(به خدا نامردی گناهه)
مريم
آه باران
دختر طلائی
وحیده
azade
بی کس
تینا
سامان
مهران
حورا
اس ام اس های عاشقانه
طلوع ;
سحر
پروانه
لحظه های زندگی
حرفهای دل
ساحره
مهتاب
asal
لیلا
دفتر باز دل من
دوست داشتن
آتنــــــــا
یک شب عشق
......# سوخته دل #.......
سایه خورشید
پرستوهای پر شکسته
سکوتی از جنس عشق
غم عشق
تا ابد دوستت دارم
لحظه های زندگی
asheghe tanha
ღ.•**•.ღکاش سرنوشت جز این مینوشت ღ.•**•
رز سیاه
مهساي تو
اشکی برایم نریز
قدیر ببریدر
شکوفه دختر تنها
همیلا
(*)شــــــــاعرانه ها(*)
تارا
سارای زیبا(عشق من)
باران عشق(ساناز)
لیلون
del gerefte
raha
.. عشق پاییزی ..
ترگل طلسم شده
افسانه
کوچه باغ
ناهید
pegah
.•**• ღ عمــه لی لی ღ.•**•
nazanin
الینا
ستاره خاموش
راز
الناز
ماه تنهاي شكسته
مینا
مهتاب ناز
shamim
مریم
پریسا
تنها
yas
مهتابی خانوم
نیوشای راز
من و تو
کوی دلبر
حرف های دفتر دل
سوسن
شادی
ساراجون
فرزانه
aynaz
حانيه
تک ستاره مهربونی:.
نیلوفر
aida jun
MONINI
حامد
الهام
كلبه ي عشق و هستي
غزل
nilufar
دیونه
سارا
تنها با تو
عاشقانه های هستی
عشق يعني خدا(الناز جون)
ایمان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس