![]() |
![]() |
|
| هر چی دلم بخواد |
|
مژده ده جان را که بوی یار می رسد بر ما
آن گل رفته زین باغ باز آید بر باغ مژده ده که به میمنت قدم هایش زیبایی شد نصیب باغ باغ زمستان را زد کنار بوسه زد به روی بهار طنین قدمهایت که به گوشم رسید گویی که دوباره مسیحا به تنم رسید خنده ها یک به یک روییدند غم ها زین دل گریختند طنین سلام یار چه خوش آهنگ است درکوی ما شادی فکند یار آمدی جان ها قربان قدمت که از لطف وصال تو شدم مست جام ها را ز می لبریز کنید
شب را از فرط شادی سر ریز کنید
یار آمده گویی جان آمده گویی بلبل هوس آواز کرده مطرب بنواز نوایی خوش آهنگ
که این مرده هوس رقص کرده در کوس شادی بدم هوای عشق که این دل به بزم در آمده یار می رقصد به هزار ناز او که استاد است به رقص هزار ساز خوش باد رویت بهارهدیه کردی بر ما یار خوشی گر با وصال یار آید عجب نیست گر تا ابد دل خندان ماند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 13:9 توسط یه منتظر |
|
|
تقصير من نيست تقصير واژه هاست كه نمي توانند وصف كنند عشق تو را تقصير واژه هاست عشق ما آسماني و واژه ها زميني واژه ها را ما ساخته ايم و عشق را خدا آفريده عشق از خداست و واژه ها از ما با اين واژه هاي ناتوان چگونه ثابت كنم كه دوستت دارم با اين واژه ها چگونه عشق را فرياد بزنم؟ بگويم دوستت دارم نه بگويم ديوانه ي توام نه بگويم شب و روز به ياد توام نه ......... من چه گويم كه اين ها را ندارم بگذار فرياد بزنم من عاشقم-- نه ديوانه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 21:22 توسط یه منتظر |
|
|
باغبان می ترسد بمیرد و کویر تنها بماند می ترسد برود و کویر دیگر نبالد باغبان می ترسد،می ترسد می ترسد که طوفانی برسد به کویر و کویر را که تازه با گل آشنا شده است خشک کند باغبان می ترسد که زمانه ی قاتل دست به خاک کویر برد و یک به یک گلها را بچیند نه نه .تمام وجودم فدای کویر چو نگهبان روز شب بیدار خواهم ماند کنار کویر و دست زمانه را از خاکش کوتاه می کنم دست حسود زمانه تا امروز به هیچ گلی رحم نکرده باغبان از طوفان و از زمانه می ترسد خدایا نگاه خود را از باغبان برندار خدایا هر لحظه باغبان را یاد کن باغبان می ترسد که خدا فراموشش کند باغبان به صدای کویر زنده است می ترسد که روزگار سکوت فرا رسد ترانه بالیدن کویر است که باغبان را مشتاق زندگی می کند خدایا ترانه بالیدن کویر را هر لحظه در گوش باغبان زمزمه کن تا باغبان آرام شود وباغبان دیگر نمی ترسد چون خدا به یاد اوست پس کویر گلستان خواهد شد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 20:12 توسط یه منتظر |
|
|
یادم آید که روزی ،اشفته از عاشقی
دل کندم از معشوقی صبوری ها کرده بودم در ره عشق بسی رنج برده بودم در فراقش بس ظالم بود این یار چه ساده چشم بست زمن این یار رفت و با دیگری خوش آسود من ماندم و زمانه ی بیخود رفت و امید زندگانی ام رفت زین دل شاد،خنده ها رفت رفت ماندم با کوه غم با رفتنش شکست کمرم گفتم هر چه شد صبوری کردم خدایا چگونه صبوری کنم بر ترک یار گفت:امید یار دیگری هم هست تا من خدایم نور امید هست چون تو پیدا شود شکسته ای دلی که مرده در ره عاشقی زمانی این دل گلستان بوده پیش چشم عاشقان دلستان بوده کنون زان گلستان کویر مانده گلها رفته خار مانده سوخته در فراق یار شکسته در ره یار ز میان گلستان های بسیار کویر شد لایق من به حکم کردگار گفتم این تقدیر حق است من راضی به رضای حقم پس به اغوش کشیدم کویر را این دل تشنه ی پیر را گفتم به خود عهد می بندم با تو ای کویر که گلستانت کنم چنان که بودی بس شاد و خوش و خرم شوی غم ها رود و خندان شوی گل ها بکارم عاشقانه من باغبانی کنم عاشقانه گرچه یک بار شکستند کمرم را به هوای بالیدن تو ای کویرهنوز سرپا ایستاده ام کویر تقدیر من بود عاشقانه به آغوش کشیدم کویر را زین تقدیر آزرده نیستم هرگز که این بهتری است برایم من عاشق کویر و کویر عاشق من گل ها کارم بسیار گلستان سازم سبز و پربار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 18:23 توسط یه منتظر |
|
|
كوير است و هواي آن بادي سخت است در هواي بادي بذر پاشي هر چه بذر ريختم باد برد يك به يك بذرها را در كوير مي كارم شاید روزی رسد که از میان این دانه ها گلی روید و جان خسته ام آرامش یابد افسوس باران در کویر نمی بارد چه باک،به آب دیده می پرورانم کویر را آب دیده دهم به کویر جای باران آب دیده فدای کویر فدای لبخندهای این دل پیر کویر از آفتاب سیر محتاج آب دیده محتاج نسیمی آرامی و دل انگیز که نوازش کند تن کویر را به آب دیده و نوازش های نسیم گل نشانم در سینه ی کویر صبوری کن کویر که این خاک خشک روزی گلستان شود آن که گلی نشاند در کویر تواند که نشاند صد گل در کویر صبوری کن من خارها را خشکاندم صبوری کن گل ها را بکارم صبوری کن عاشقانه گل ها را در کویر دلت می کارم صبوری کن |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:41 توسط یه منتظر |
|
|
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کسی نمی اید صفای گمشده ایا براین زمین تهی مانده باز می گردد ؟ اگر زمانه به این گونه پیشرفت این است مرا به رجعت تا آغاز مسکن اجداد مدد کنید که امدادتان گرامی باد همیشه دلهره با من همیشه بیمی هست که آن نشانه صدق از زمانه برخیزد و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد همیشه می گفتم چه قدر مردن خوب است چه قدر مردن در این زمانه که نیکی حقیر و مغلوب است خوب است ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 13:10 توسط سارا |
|
|
کویری و در حسرت بالیدن من باغبان و لبریز ز شوق پرواندن من باغبان و تو کویر معجزه ها خواهم کرد در این دل پیر من عاشق کویرم،منتظر بالیدن کویرم سهل است ز خاک جلگه رویاندن گل مردی آن است که نشانی میان کویر گل سهل است به باران گل نشاندن معجزه کن گر توانی و در کویر گل نشان عشقی است مرا که هر لحظه افزون می شود شوق بالیدنت هر لحظه افزون می شود تمام وجودم فدای کویر تا جوان شود این دل پیر روزی شود گلستان شود ز بویش عالم حیران با رنگ ها رنگین کمان سازم به قلم عشق در جان کویر گل کارم رنگ ها دهم بر این تصویر گل برویانم ز دل کویر سهل است به باران گل نشاندن معجزه کن گر توانی و در کویر گل نشان من آنم که در کویر گل نشانم خارهای وجودش را خشکانم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 17:21 توسط یه منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستان عزيز از 13 مرداد تا 11 شهريورهمزمان با ماه شعبان
جشنواره شعر و تصوير با موضوع انتظار و محبت در اين وبلاگ برگزار خواهد شد در اين جشنواره 30شعر با موضوع انتظار و محبت به همراه تصوير در اين وبلاگ قرار داده خواهد شد از اين 30 شعر 19 شعر آن از قبل آماده شده است و 11 شعر بقيه به همراه تصاوير ان به عهده شما دوستان عزيز است از دوستان عزيز هركي شعر داره بياد وبلاگ و واسه ما اون شعر رو كامنت خصوصي بزاره زير شعر هم اسم شاعر اون رو بنويسه به اميد طلوع آفتاب حق |
| نویسندگان |
|
یه منتظر سارا |
|
RSS
|