![]() |
![]() |
|
| هر چی دلم بخواد |
|
مگه میشه که یه پرنده بمونه بی آب و دونه
مگه میشه که قناری توی بغض آواز بخونه اگه تو بری ز پیشم من همون قناری می شم که تو بغض و گریه هاشم می گه می خوام با تو باشم مگه میشه که ستاره توی آسمون نباشه یا گلی به خاطراتم عطر یاد تو نباشه اگه تو بری زپیشم من همون ستاره می شم که تو هفتا آسمونم نمی خوام بی تو بمونم مگه می شه ماهیا رو بگیریم از آب چشمه یا گلای باغ عشق بزاریم یه عمری تشنه اگه تو بری زپیشم من همون ماهی میشم که بدون آب و دریا می میرم بی کس و تنها مگه میشه گلدونارو بزاریم تو حسرت آب یا شب قشنگ عاشق بمونه بی نور مهتاب اگه تو بری ز پیشم من همون گلدونه میشم که واسه یه قطره ی آب می کشم حسرت توی خواب مگه میشه که یه پرنده بمونه بی آب و دونه مگه میشه که قناری توی بغض آواز بخونه اگه تو بری ز پیشم من همون قناری می شم که تو بغض و گریه هاشم می گه می خوام با تو باشم مگه میشه که ستاره توی آسمون نباشه یا گلی به خاطراتم عطر یاد تو نباشه اگه تو بری زپیشم من همون ستاره می شم که تو هفتا آسمونم نمی خوام بی تو بمونم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:6 توسط یه منتظر |
|
|
تقصیر من نیست
تقصیر تو نیست زمانه باور نمی کند عشق ما را زمانه باور نمی کند که در دور دست ها دلی می تپد،می سوزد،می شکند و فریاد می زند دوستت دارم تقصیر من نیست تقصیر واژه هاست که نمی توانند وصف کنند دوست داشتن را گشتم میان واژه ها نیافتم واژه ای که بگویم دوستت دارم پس بگذار فریاد بزنم دوستت دارم تا گوش زمانه کر شود عاشقانه فریاد می زنم دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:10 توسط یه منتظر |
|
|
کویر را به خورشید سپردند
سوزان شد،سوخت و خشک شد کویردل به شب سپرد در سکوت شب بارها مرد کویر مرد و شب کلمه زمرمه نکرد از غم کویر ذره ای کم نکرد و کویر دل به من سپرد کنون باید به قلم خویش سبزرنگ نقاشی کنم این کویر را باید دل تشنه ی کویر را آبی دهم ز شب و روز رهانم ،رنگی دهم بشکنم سکوت کویر را به کویر بخشم شوق بالیدن را کویر است و زردی و خزان معجزه است گر آورم بهار و سبزی و بستان همین براید ز من که گلی برویانم زین کویر زین دل خسته و پیر گلی بس دلربا و خوشبو تا شود همه کویر زین گل،خوشبو گر گلی بروید زین کویر جوان شود دل پیر عطش رود وشوق بالیدن گیرد زین زردی رو سوی سبزی گیرد من باغبان کویرم که زردی برم،دل کویر سوی سبزی برم معجزه کنم به عصای خویش شاید برخیزد زکویر موج سبز
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 13:47 توسط یه منتظر |
|
|
هر وقت صدایت را می شنوم ماندگارترین صدا را در
خواب یعنی تو را خوب دیدن پلک بستن وگشودن بهانه گریه هم مثل باران ضروریست غصه از دل زدودن بهانه دم به دم فال حافظ گرفتن بخت دیدن بهانه شعر یعنی دعوی سرودن دروغین زندگی عذر بودن بهانه |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 12:26 توسط یه منتظر |
|
|
تو با منی و من بی خبر ز خود
تو آشنا و من دیده ام غریب با تو سالهاست می پرورانی مرا سالهاست منتظر لبخندم هستی و من سالهاست که تو را نشناخته ام من سالهاست که در وصف تو در مانده ام عاجز سوی خدای خود پناه آورده ام خدایا تو وصف کن که ناتوانم تو بگو که من بی زبانم ز وصف این مخلوق تو من در حیرت و عجزم چگونه وصفش کنم شبها را که من خواب واو بیدار من خواب او در فکر دنیای من در فکر فردا و فرداهای من من غافل ز دنیای خویش او عالم به دنیای من من پی بزهکاری او هر شب پی پاکی من می گردد گشتم میان واژه ها شاید یابم واژه ای لایقت واژه ای نبود لایقت ای مادر گشتم میان شعرها مقام تو ز شعرها والا گشتم میان باغها خداوند بنا کرده بهشت زیرپای شما بهشت زیر پای تو بود و من زیر رو کردم جهان وای بر دل غافل بهشت نزد ما بود ما چشم بستیم و محبت ز بیگانه خواستیم من چه گویم ز وصف مادر پندار ز پروانه خواهی وصف سیمرغ همین دان و بس که زیر پای او جنت خداست جهنم خدا بالاتر ز سر ماست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 12:25 توسط یه منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستان عزيز از 13 مرداد تا 11 شهريورهمزمان با ماه شعبان
جشنواره شعر و تصوير با موضوع انتظار و محبت در اين وبلاگ برگزار خواهد شد در اين جشنواره 30شعر با موضوع انتظار و محبت به همراه تصوير در اين وبلاگ قرار داده خواهد شد از اين 30 شعر 19 شعر آن از قبل آماده شده است و 11 شعر بقيه به همراه تصاوير ان به عهده شما دوستان عزيز است از دوستان عزيز هركي شعر داره بياد وبلاگ و واسه ما اون شعر رو كامنت خصوصي بزاره زير شعر هم اسم شاعر اون رو بنويسه به اميد طلوع آفتاب حق |
| نویسندگان |
|
یه منتظر سارا |
|
RSS
|