![]() |
![]() |
|
| هر چی دلم بخواد |
|
ندانستم این خواب بود یا که بیداری
این صدا بود یا خدا بود؟ من غرق مرداب گناه خدا فرستاد برایم ماه ماه نه، صدای ماه خواب بود یا که بیداری حیرت آمد و مهر بر زبانم زد حیرت کردم که این عجز من است و اعجاز خدا من در خواب او در تلاش شبها خواهد که بیداری افکند در من شبها که من به ناز خفته ام زین درد زمان به دور خفته ام به غفلت خفته و ز غم بی خبر مانده ام شبها که من در مرداب گناه غرق می شوم خدایم می فرستد ندایی ندای پر حیرتی ندای یک نفر که آرام نجوا می کند : من حوری بهشتم حال آن عزیز خوش است من حوری بهشتم به که گویم این رویا که باور نمی کند کسی این رویا به که گویم این رویا که کس نشینده تا به حال ندای حورا حوری بهشت که و من که؟ حوری بهشتی و من پست و خاکم او ز نور من ز خاک من کی باشم لایق به ندای حوریان؟ به که گویم این رویا ؟ که دانم هیچ کس نیست باور کند این رویا حورا بود؟یا صدا؟ من در حیرت و عجز این معجزه است و بس زبان ز وصف معجزه عاجز است وصف معجزه خود معجزه است خدایا من لایق حوری بهشتم ؟ من کیستم که حوری بهشت بینم ؟ من در حیرت غرق ندانم که چه گویم؟ این ندای حق بود از برای بیداری من رسید خدا لایق دانسته مرا شاید که پاک شوم شاید که این حوری شوید زجانم ذنبی شوید ز جانم گناه ها رساند مرا به خدا ندای حوری بود و بس حوری پاک بهشت یزدان لایق دانست مرا برهاند مرا ز گناه ها
خدایا معجزه کن همچو زمانی که نوزاد گریان را در آغوش مادرش جای دادی.چو زمانی که خار راهمسایه گل کردی. یا شیشه را به وجود سنگ عادت دادی. معجزه کن چو زمانی که اتش را بوی گلستان بخشیدی یاهمچو روزی که فرعون را مغلوب عصا کردی کنون خشکیده ریشه امیدم غرق شده کشتی رویاهایم شنیدم که یاد تو معجزه می کند. معجزه کن خدایا.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 9:33 توسط یه منتظر |
|
|
سخت است وداع با دوستان
وداع با یاران و همدلان عاشقانه با من وداع کن عاشقانه با یادم وداع کن نصیب ما که نشد روی ماهت نصیب هر که شد خوش باد رویش اشک آماده ریختن دل مشتاق بریدن سینه اما نمی برد.از یاد نمی برد گر به خاک سپارم یادت را در خاک ماند یادت هر گه گذر کنم ز کوی تو،یادت آید سوی سینه ام گر بسوزانم یاد تو را آتش افروزم و سیاوش شوم با یادت سوزم و خاکستر شوم سخت است ترک یاران رفتن و غم فراق یاران چه گویم ز فراق یار ز من بهتر دانید سخت است فراق یار او که آمد و ناز آورد گاه رفتن ناز هم رفت شاهانه بود ویرانه ی دل رفت و ویرانه شد ویرانه ی دل زیر آوار این دل مانده یاد تو تا ابد مانده در دل یاد تو یاد آن شب نوازی های تو یاد عشق و صدای تو مطرب می نواخت نوای عشق را دل هوس می کرد رقص عشق را من مرده و تو مسیحا بودی کنون می روی و جان می بری خوش باشی مسیحا به کوی هر کس روی هدیه ده بر آنها سلام عشق را یادگار نگهدار ز من این شعر را در یاد تو بماند ویرانه ی شاهانه ی ما
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 16:32 توسط یه منتظر |
|
|
میگن آدما دو تا خصلت خوب دارن که اگه اون دو تا نباشن، هیچ آدمی نمیتونه به زندگیش ادامه بده. یکیش امیده و اون یکی فراموشکاری.
این دومی که واقعا چیز خارق العاده ایه!!! یادمه 4-5 سال پیش که می خواستم دبیرستانو تموم کنم، کلی دوستای خوب داشتم و اون روزای آخر همش گریه می کردیمو دوست نداشتیم از هم جدا شیم . . . بعدش با هم قرار گذاشتیم که تا همیشه با هم بمونیم. اما حالا، میشه حدس زد چه اتفاقی افتاده. . . اونا رفتن و حتی گاهی که فرصت دیدار دوباره پیش میاد، خیلی هم مایل نیستم که همدیگرو ببینیمو اونقدرا هم از دیدنشون لذت نمی برم (لابد میگید چه آدم سنگ دلی!!!) البته دلیلشم روشنه! دنیاهامون اونقدر از هم فاصله گرفته که . . . چند روز پیش با بچه های دانشگاه دور هم جمع شدیم و نقل خاطره کردیم. یه بغض بزرگ از اون روز تو سینمه و اصلا دوست ندارم از این بچه ها جداشم (آخه نزدیک آخراشه و تازه الانم به تناسب موقعیتمون کم همدیگرو می بینیم) ولی امروز یاد فراموشکاری آدما افتادم و کلی خوشحال شدم (هرچند هنوز اون بغضه هست) واقعا چیزایی که ما اغلب فکر میکنیم بد هستن، اونقدرا هم بد نیستن! بعضی چیزا اگه نبودن . . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 9:55 توسط سارا |
|
|
دوباره اومد و منو شاد کرد یه مدتی نبود و امروز دوباره اومد.نمی دونی
الان چقدر خوشحالم.اومد منو غافلگیر کرد و برد به آسمونا اومد غمای منو کنار زد و به شادی هام سلام کرد اخه من چطوری وصفش کنم پس از توصیف می گذرم و با زبون خودم می گم منظورم زبون شعر هست مژده جان را مژده ده جان را که بوی یار می رسد بر ما
آن گل رفته زین باغ باز آید بر باغ مژده ده که به میمنت قدم هایش زیبایی شد نصیب باغ باغ زمستان را زد کنار بوسه زد به روی بهار طنین قدمهایت که به گوشم رسید گویی که دوباره مسیحا به تنم رسید خنده ها یک به یک روییدند غم ها زین دل گریختند طنین سلام یار چه خوش آهنگ است درکوی ما شادی فکند یار آمدی جان ها قربان قدمت که از لطف وصال تو شدم مست جام ها را ز می لبریز کنید
شب را از فرط شادی سر ریز کنید
یار آمده گویی جان آمده گویی بلبل هوس آواز کرده مطرب بنواز نوایی خوش آهنگ
که این مرده هوس رقص کرده در کوس شادی بدم هوای عشق که این دل به بزم در آمده یار می رقصد به هزار ناز او که استاد است به رقص هزار ساز خوش باد رویت بهارهدیه کردی بر ما یار خوشی گر با وصال یار آید عجب نیست گر تا ابد دل خندان ماند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 19:19 توسط یه منتظر |
|
|
این اولین پستیه که تو این وبلاگ می ذارم، هنوز خیلی فکر نکردم که قراره چی بنویسم ، منتها تمام سعیمو می کنم که نوشته های عارف رو خراب نکنم (اینم از اعتماد به نفس ما!!!).
امروز یه تصمیم مهم گرفتم. تا حالا از این کارا نکرده بودم. خودمم کلی از خودم تعجب کردم.باشه میگم چه کردم. به خاطر اینکه مجبور به تحمل چیزی نباشم، تصمیم گرفتم رابطمو با کسی که رعایتمو نمی کرد و گاهی ناراحتم می کرد، خیلی محدود کنم. این تقریبا اولین باری بود که برای اینکه زیادی بهم بد نگذره، حاضر شدم آگاهانه دیگرانو ندیده بگیرم. الان هیچ احساس خاصی ندارم. تصمیم گرفتم به این مدل عادت کنم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 17:13 توسط سارا |
|
|
مدح تو در کلام نگنجد
که در دل خانه کردی در این ویرانه آشیانه کردی لطف و عشقت به کلام نیاید که تو عاشقانه با ما سر کردی زبان قاصر و دل نالایق به وصف تو واژه کم و جمله ناتوان ز وصف تو شعریست رو سیاه در حضور تو نتواند که جبران کند لطف تو ای نور بخش شبهای سیه ز دل رانده ای دردها ظلمت شب سایه فکنده بود برما چو ماه آمدی یکباره دریدی پرده ی شب را ماه رویت چون نمایان شد ماه پیش رویت سیاه شد ماه پیش چشمانت شرمنده شد در مدح زیبایی تو به آواز درآمده ماه روز میلاد تو زمین به مژده داد شاد باش که همدم آمد شاد باش که رسید میلاد نازترین ماه زمانه خورشید چو روی تو بدید نور نداد چون نور چشمان تورا دید آفتاب نور ز رخ تو گیرد شب ز حضورت آرام گیرد بی تو شب سیاه و طوفان است با تو آرام و بر وفق مراد است * * * در این ویرانه آشیانه کردی با قدمت ویرانه را آباد و شاهانه کردی ای شاه دلم ناز و یار دلم به سان لیلی که در محمل نشیند به صد ناز در ویرانه ی ما خانه کردی خوش باشی ناز جهان که آمدی و عشق آوردی به نازت جهان می نازد جهان به غلامی تو می بالد زبان قاصر در وصف تو ز وصف زیبایی وجود تو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 20:35 توسط یه منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستان عزيز از 13 مرداد تا 11 شهريورهمزمان با ماه شعبان
جشنواره شعر و تصوير با موضوع انتظار و محبت در اين وبلاگ برگزار خواهد شد در اين جشنواره 30شعر با موضوع انتظار و محبت به همراه تصوير در اين وبلاگ قرار داده خواهد شد از اين 30 شعر 19 شعر آن از قبل آماده شده است و 11 شعر بقيه به همراه تصاوير ان به عهده شما دوستان عزيز است از دوستان عزيز هركي شعر داره بياد وبلاگ و واسه ما اون شعر رو كامنت خصوصي بزاره زير شعر هم اسم شاعر اون رو بنويسه به اميد طلوع آفتاب حق |
| نویسندگان |
|
یه منتظر سارا |
|
RSS
|