![]() |
![]() |
|
| هر چی دلم بخواد |
|
افسوس اشتباه کردم ندانستم عاشق نیستی
ندانستم هنوز در عمق وجودت عشق رخنه نکرده ندانستم که به عبث می کنم التماس که پذیری رویای زیبای مرا به عبث بود التماس من تباه شد دنیای من در ره این عشق در ره تو ای ناوک نگاه فدای تو شد یک عمر فدای تو شد یک دل فدای تو شد جهان عاشق نشد دلت یک زمان دریغا ثانیه هایی که فدای تو شد رویایی که برای تو ساخته بودم دریغا دل زیبای من که فدای تو شد دریغا دلم که در حسرت تو پیر شد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:33 توسط یه منتظر |
|
|
دیگر زتو نامی در این دیار نیست
چه شد یکباره رفتی ز تو نامی در این دیار نیست
روزگاری بس خرم و خوش بود
یکباره رفتی نامی زتو در دیار نیست ؟
دل ما سخت به تنگ امده ز دوری تو
بیا که دیگر نامی زتو در این دیار نیست
بیا یاد کن زین دل شکسته
که در فراق تو به نوای غم رو کرده دوباره
بیا که تشنه دیدار تو هستم یارا
ندانستم چه چیز دلت را یکباره شکست ؟
که چنین آسان ترک کردی ما را
من گر دلیل رفتن تو ام بیا که اکنون پشیمانم
بیا که دل دیوانه هوای تو کرده
هوای خنده ها و ناز های تو کرده
بیا که نمیه شب ها بی تو ارامشی ندارم
بیا که این دل ثانیه ها را برای دیدن تو آتش زده
بیا من جهان را فدای یک لحظه دیدار تو می کنم
بیا من عمری فدای عشق تو می کنم
بیا ببین چه عاشقانه می ستایم تو را
بیا گوش نوای عشق در فراق را
به دیدار تو من امدم به میعاد گاه اول
لیک تو نبودی و من ماندم در میعادگاه
یاد ان روزگاران بخیر دست در دست هم در این میعاد گاه می گشتیم
نبودیم در این فکر که شاید مانیم روزی جدا زهم
شاید روزی رسد که من در حسرت دیدار تو هزار بار بمیرم
و تو آهی هم نکشی و تو یادی هم از ما نکنی چه سخت است فراق تو
بیا که روزگارم به گریه رو کرده
درفراقت همه هستیم اشک شده
رویایم شده دیدن روی ماهت تا کنی زین دیوانگی رهایم
گویند دیوانه ز ماه دورتر بهتر
من هزار بار فریاد زنم که من با ماه شادتر
بیا فرقت که هستی مرا به زوال کشانده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 8:26 توسط یه منتظر |
|
|
با تو حکایتی دگر این دل ما به سر کند
شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند از گذر سینه ما یار دگر گذر کند شکوه بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام کور شوم جز تو اگر زمزمه ای دگر کنم مقصد و مقصودم تویی عشق و معبودم تویی از تو حذر نمی کنم سایه مگر سفر کند چاره کار ما تویی یاور ویار ما تویی توبه نمی کند اثر مرگ مگر اثر کند مجرم آزاده منم تن به جفا داده منم قاضی درگاه تویی حکم سحرگاه تویی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:21 توسط یه منتظر |
|
|
مژده ده جان که بوی یار می رسد بر ما
آن گل رفته زین باغ باز آید بر باغ مژده ده که به میمنت قدم هایش زیبایی شد نصیب باغ باغ زمستان را زد کنار بوسه زد به روی بهار طنین قدمهایت که به گوشم رسید گویی که دوباره مسیحا به تنم رسید خنده ها یک به یک روییدند غم ها زین دل گریختند طنین سلام یار چه خوش آهنگ است درکوی ما شادی فکند یار آمدی جان ها قربان قدمت که از لطف وصال تو شدم مست جام ها را ز می لبریز کنین شب از فرط شادی سر ریز کنین یار آمده گویی جان آمده گویی بلبل هوس آواز کرده مطرب بنواز نوایی خوش آهنگ که این مرده به رقص درآمده در کوس شادی بدم هوای عشق که این دل به بزم در آمده یار می رقصد به هزار ناز او که استاد است به رقص هزار ساز خوش باد رویت بهارهدیه کردی بر ما یار خوشی گر با وصال یار آید عجب نیست گر تا ابد دل خندان ماند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:48 توسط یه منتظر |
|
|
پشت پنجره نشسته ام زانوی غم بغل کرده ام آسمان بارانی شده باران نیست اشک دل من است آسمان به نیابت از من می ریزد اشک من ناپاک و نالایق بودم به اشک اشک پاک و من پست و خوار من لیاقت اشک ندارم پيش آسمان گفتم درد دلم را به آسمان گفتم كه من لايق اين حسرت نيستم من لايق انتظار نيستم لايق نيستم كه هر چه گويم عبث است التماسم بر باد است آسمان تو لايق اين انتظاري من صبوري نكردم در انتظار شايد كه لايق باشد اشك هاي آسمان لايق التماس باشد لايق ديدار تو باشد نصيب ما نشد ديدار دوست كاش نصيب آسمان شود ديدار دوست او بيند و مژده آورد بر ما زين غم برهان ما را زين غم و حسرت زين فراق و ظلم برهان ما را آسمان ببار چه زيباست صداي گريه هايت هواي بارانيت زيباست گويي الماس ز چشمانت مي ريزد شايد خدا بشنود صداي گريه تو را گريه هاي ما دروغين بود آسمان گريه كن كه صداقت ز چشمان تو مي بارد كه عشق با اشكهاي تو احسان مي شود بر ما گريه كن شايد خدا به خاطر اشك هاي تو بخشد گناه ما را بخشد اين گناه را كه صبوري نكرديم در انتظار خدايا اين آسمان است كه التماس مي كند من لايق التماس نيستم تو مي داني پاك است اشكهاي آسمان گريه كن آسمان گريه كن شايد كه روزي دستي زند بر شانه ي تو كه آمدم آمدم گريه بس است آمدم آمدم گوهر محبت آورده ام گريه غم بس است آمدم نوبت گريه ي وصال است آمدم نوبت عشق و خوشي است ظلم را مي كشم آمدم گريه بس است * * * آسمان گريه كن گريه كن شايد كه روزي دستي زند بر شانه ي تو كه آمدم آسمان گريه كن شايد به احترام اشك تو بيايد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:10 توسط یه منتظر |
|
|
کنارهر قطره اشکم هزار خاطره دفنه
اینقدر خاطره داریم که گویی قد یک قرنه گلو می سوزه از عشقت عشقی که مثل زهره ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهای من قهره درسته با منی اما به این بودن نیازارم تو که حتی با چشمات هم نمی گی آه دوست دارم اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود وگرنه رنگ خود خواهی نشسته توی چشمات هر چی عشق توی دنیا من می خواستم مال ما شه اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم نمی دو نستم نمی شه آخه بی تو نمی نستم گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی هزار بار مردم از عشقت تو که هیچوقت نمی فهمی چشام همزاد اشک و خوند دلم همسایه ی اهه زمونه گرگ وعشق تو شبیه مکر روباهه شدم چوپان ساده لوح کنار گله احساس چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواس تو اینقدر خواستنی هستی که این گله نمی فهمه اگه لبخند به لب داری دلت ار سنگ و بی رحمه ببخش خوبم اگه این عشق حیله ی تو رو کرد نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد هر چی عشق توی دنیا من می خواستم مال ما شه اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم نمی دو نستم نمی شه آخه بی تو نمی نستم گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی هزار بار مردم از عشقت تو که هیچوقت نمی فهمی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:18 توسط یه منتظر |
|
|
من همونم که همیشه غم غصه ام بیشماره
اونیکه تنهاترین حتی سایه هم نداره این منم که خوبیهامو کسی هرگز نشناخته کسی که در راه رفاقت همه هستیشو باخته هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر شد ادعای رفاقت واسه من چه زود گذر بود هر کسی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد عشقمون باعث زجر و هم دعوای هم شد اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید همه هراس وترسش به دروغش نمی ارزید چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت وقتی سر سوزن به وفا نکردیم عادت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:10 توسط یه منتظر |
|
|
زندگی دریاییست که به ساحل چشم می دوزد
شاید از او گوشه چشمی بیند شاید بشنود که دل ساحل هوس همراه شدن با او را دارد یا بشنود که صخره های ساحل ماسه شده اند و حاضر شده اند دل به دریا بسپارند شاید این بار موجم را جوابی باشد نمی دانم تا به حال هزاران موج قربانی ساحل شده است این موج هم فدای ساحل
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:25 توسط یه منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستان عزيز از 13 مرداد تا 11 شهريورهمزمان با ماه شعبان
جشنواره شعر و تصوير با موضوع انتظار و محبت در اين وبلاگ برگزار خواهد شد در اين جشنواره 30شعر با موضوع انتظار و محبت به همراه تصوير در اين وبلاگ قرار داده خواهد شد از اين 30 شعر 19 شعر آن از قبل آماده شده است و 11 شعر بقيه به همراه تصاوير ان به عهده شما دوستان عزيز است از دوستان عزيز هركي شعر داره بياد وبلاگ و واسه ما اون شعر رو كامنت خصوصي بزاره زير شعر هم اسم شاعر اون رو بنويسه به اميد طلوع آفتاب حق |
| نویسندگان |
|
یه منتظر سارا |
|
RSS
|