![]() |
![]() |
|
| هر چی دلم بخواد |
|
ای حسرت که چو لیلا در دل جای داری تو دانی که من دور از یار مانده ام تو دانی که من چو ماهی افتاده بر خاک به امواج دریا التماس می کنم. تو دانی که من چه رنجی در ره یار کشیده ام بی یار روز و شبها ساخته ام بی روی ماهش شبها آرامشی نیست او نباشد ز من بیش از یک نام نیست من لب خموش نگه داشته ام سکوت را بر بانگ ترجیح داده ام می دانی که من باخته ام عمری در حسرتش سرکرده ام پشیمانم ز گفته های خویش پشیمانم ز کرده های خویش من نداستم که چون یار رود چنین داغدار شوم در نبودش تا ابد سیه پوش شوم یا رب التماست می کنم به درگاهت خون گریه می کنم یا رب مسوزان بیش از این مرا یا رب لایق وصال دان و شادم کن گر لایق وصال نیستم زین درد رهایم کن
وقتی دهکده ای می سوزد همه دودش را می بينند . اما وقتی قلبی می سوزد کسی حتی شعله اش را نمی بيند پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 12:38 توسط یه منتظر |
|
|
این شعر به درخواست دوستان دوباره تو وبلاگ نوشته شد این شعری
هستش که تو جشنواره شعر انتظار اول شده بود دستان قائم ای ماه با تو شب چه زیباست با تو این دیو چو پریاست ماه عصمت شبهاست در حضورش شب چه فریباست ماه را رها باید ز شب کرد رها ز زندان و بند کرد نشاید که سیاوش درآتش بسوزد ماه معصوم از چه محبوس باشد؟ نشاید که ماه تنها در میدان شب بجنگد نشاید که غفلت ، دولت شب را تثبیت کند باید که صاعقه ای زند بر ما برقی سهمگین زند بر ما باید که در شیپورها بانگ بیداری افکند این در ناز خفتگان را تکانی دهند خواهم زین شب رهایی.خواهم با روز آشنایی حیرتم ماه به این پاکی نصیب شبی شد به این تاریکی حیرتم که ماه بسوزد زخاکسترش خورشید نمایان شود خواهم ز خدایم گشاید بند از دستان ماه نصیب ماه کند روز وصال نمایان کند دستان قائم را پایان دهد شب ظالم را |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:26 توسط یه منتظر |
|
|
سلام خدا جون قربونت برم خدا جون حاضرم هر کاری بگی بکنم ولی
فقط یه شرط داره خدا می گه شرط چیه تو کی هستی واسه من شرط می ذاری خدایا یه لحظه التماست می کتنم فقط یه لحظه به من گوش کن خوب بگو عارف شرطش اینه که این دوستای خوب رو از من نگیری. دوستای گلم که من همیشه شرمندشونم مهشید،سارا،مژده،تارا،مرتضی، آیدا،مهسا،طاهر،یارخوش گلم،لیلون،نسرین جون،پرستو،رها........... خدا جون اگه صلاح این که دوستای گلم بیشتر بشه من رو بی نصیب نکن به قول خودم گر عنایت نمایی رسان بر ما دوستانی/دوستانی چو دریا که بخشند به ما آبها. خدا جون می دونم اگه هزار شب پشت سر هم عبادتت کنم بشینم به نعمت های تو فکر کنم نمی تونم ذره ای از اونا رو جبران کنم خدا جون خاک زیر پاتم به خاطر دوستام به خاطر همه چی پدرم ،مادرم خواهرام،بردرام همه خدایا اونقدر نعمت دادی که اگه بخوام بشمارم ۳۰۰۰۰ روز وشب وقت می خواد وشاید هم صدها برابر این رقم. خدایا من که زبونم بلد نیست چطوری از تو تشکر کنه خودت هر جوری می خوای منو قبول کن راستی خدایا یه تشکر مخصوص از یه نفر که دیروز تولدم بزرگ روی تخته کلاس یه شعر نوشته بود و بالای اون نوشته بود دلبندم عارف تولدت مبارک میدونم کی بود می دونم یکی از دخترای و خوب می دونم کی بود دستش درد نکنه واقعا مرسی بازم ممنون خداجون دمت گرم نمی دونم دیگه چی بگم همین.بذار این آخر یه بار هم این دعا رو تکرار کنم خداجون این دوستای خوب رو از من نگیر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:43 توسط یه منتظر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:8 توسط یه منتظر |
|
|
مژده دهید دوستان را که میلاد رسید
میلاد عارف و گل بهشت رسید مژده دهید عاشقان را که میلاد ارباب عشق رسید باید که در شیپورها بانگ شادی افکنند این در غم فرورفتگان شادی بخشند مژده دهید به جهان صدا زنید مطربان بگویید بنوازند به شادی که رسید وقت بزم وشادی باید که رقصید به صد ناز ز غم جهان دل برید باز خوش باشی مه اردیبهشت که به اطف قدمت خوشی آمد به بهشت خوش باشی ساقی اردیبهشت که به لطف می تو خنده پییچید در بهشت در غم غرق بود عارف به لطف میلاد به شادی رسید عارف میلاد آمد و غم ها را کنار زد حسرت و فراق را کنار زد زد بوسه بر لب من کاشت گل خنده بر لب من میلاد آمد و در اغوشم گرفت باده بیاور که دوباره هوس باده نوشیم گرفت دوستان را راه دهید تا جام ها آورند می در جام ها ریزید تا دوستان خوش نوشند یار عارف را صدا کنید روز میلادش به او بهترین هدیه را عطا کنید یار گر بنشیند کنار ما گویی بهترین هدیه رسیده به ما یار خوش باشی تا ابد که خوش کردی دل عارف یک دم به لطف لبخندت همه دنیا خندید دل عارف نیز شاد گردید عاشقان به لبخند یار خوشند شیرینی ز لب یار گیرند یارا قند لبت را نصیب من کن هر روز را میلاد و شاد کن.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:34 توسط یه منتظر |
|
|
غمی خانه کرده در دل دوست
دردی فراگرفته قلب دوست هر قدر من می زنم بانگ شادی خموشی بینم در رخ دوست زانوی غم به آغوش گرفته دوست ز فرط اشک خیس است روی دوست من ندانستم چنین عظیم است غم دوست نهان کرده در دل غم را دوست ز من نهان مانده این راز دلم در حسرت مانده باز حسرت اندرون یار گرفته حسرت مال ما بود با یار خو گرفته بس پیک فرستادم که دریابد غم را دل نادان مرا آگاه کند زین راز پیک ها همه خموش آمدند جز افسوس چیزی نیاوردند بسی التماس کردم به دوست که بیرون کند غم ز پوست گفت غم با من خو گرفته من نخواهم خود خو گرفته نخواهم زین غم غمگینت کنم نخواهم تو را در یاس فرو برم من گر غم در دل نهان کنم نخواهم که اشک دوست بینم گفتم من گر ندانم غم دوست سازم ز اشک دریا ای دوست غم نهان کرده ای در دل مرا نامحرم دانی ای دوست؟ مرا غم تو سخت دل تنگ کرده شادی را به رخسارم حرام کرده غمت گر گویی من نیز آسوده شوم به یاد غم تو من آسوده شوم غم را تا کی نهان کنی در خانه دل که ترسانم ویران کند غم خانه دل گر ویران شود خانه دل من بمیرم در غم دل عزادارم عزادارم زین غم ندانسته عزادارم ای دوست عزادارم تا غم برون ننی ز دل عزادارم جز مرحم شدن بر غمت من فکزر دگری ندارم کاش مرهمت من بودمبر دل غمناکت شادی بخش بودم گر می توانستم لحظه ای برم غم را گویی من برده ام تمام جهان را غم را ز دلت بیرون می کنم خنده را بر لبانت هدیه می دهم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:48 توسط یه منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستان عزيز از 13 مرداد تا 11 شهريورهمزمان با ماه شعبان
جشنواره شعر و تصوير با موضوع انتظار و محبت در اين وبلاگ برگزار خواهد شد در اين جشنواره 30شعر با موضوع انتظار و محبت به همراه تصوير در اين وبلاگ قرار داده خواهد شد از اين 30 شعر 19 شعر آن از قبل آماده شده است و 11 شعر بقيه به همراه تصاوير ان به عهده شما دوستان عزيز است از دوستان عزيز هركي شعر داره بياد وبلاگ و واسه ما اون شعر رو كامنت خصوصي بزاره زير شعر هم اسم شاعر اون رو بنويسه به اميد طلوع آفتاب حق |
| نویسندگان |
|
یه منتظر سارا |
|
RSS
|