![]() |
![]() |
|
| هر چی دلم بخواد |
|
وقتی که در ایمانت باز شد بر من
وقتی دلم با نامت آشنا شد تازه فهمیدم چه هستم. دانستم که سزاوار مدحی و من مناتوان چاره ام مدح توست.بس افسوس زبان ناتوان به مدحت شعر عاجز ز وصفت اشاره كردی به سنگ شد ستاره اشاره کردی به ابر نبارید شقایق را جانی دوباره بخشیدی و زندگی را پر از شور کردی. ندانستم رازت چیست که شور شعر شاعر از توست غوغا افکنی در جهان یا که یکباره خاموش کنی جهان هوایت گر بپیچد در تن،تن شود غرق شکفتن خوش آنان که توانا به به مدح تو هستند خوش آنان که راهت را رفتند خوش روز وصالت روز بوسیدن استانت دانم آن بوسه مرا به عرش برد یکباره جهان را به وجد آورد دانم شوری افکنی در من تا کنم جهانی آباد زبان ز وصفت عاجز است مدحت با قلم تمام نشود گر دنیا را قلم کنم هر لحظه مدحت کنم هر آینه شمارم نعمتت دانم نتوانم تمام شمارم رحمتت پس سخن بس گر توانیم دلی شاد کنیم گویی که قرنی مدح خدا کردیم تا توانی دلی شاد کن غم را ز چهره ها دور کن این رسم زمانه است که غصه فروان دهد و دلدار یک گر توانی دل ها شاد کنی از غم برهانی خوش کنی بردی جهان را بردی بهشت و فردوس را تا توانی دل شاد کن غصه افزودن هنر نیست |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 12:49 توسط یه منتظر |
|
|
تو شیشه بودی ندانستم شکستم
تو شفاف و زلال بودی نفهمیدم مخدوشت کردم چه عاشقانه شکستی من به شوق رسیدن به تو همه راه را سیر کردم من به امید دیدار تو دقیقه ها را کشتم من ثانیه را به ثانیه فروختم تا فقط تو را احساس کنم وقتی دستانم خالی بود وقتی تنها خاطراتت با من بود وقتی تنها یادت با من بود من بی تو می مردم .با تو زنده بودم. دستانت را به دستان عاشق من بسپار بنگر تا ببینی عشق در چشمان کیست ببین چه مستانه می ستایم تو را عاشقانه می سرایم تو را عاشق دیدارت چشم به راه وصالت من نشسته ام نشسته ام با خود رویاها ساخته ام تو را به رویایم آورده ام چنان زیبا تصور کرده ام تو را که زبانها ز وصفش عاجزند کاش رویایم نبودی.در کنارم بودی کاش دستانت مال من می شد کای جای عشقت تمام وجودت مال من بود ببین چه مستانه می سرایم تو را شبانه می ستایم تو را چه عاشقانه می خوانم تو را تا ابد می خوانم تو را
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 10:54 توسط یه منتظر |
|
|
این یه پست اضطراریه من شرمنده ی نفر هستم
خیلی هم شرمندش هستم .اونقد که نگو اون همیشه اومده وبلاگم ولی من یادم نبوده تا حالا ازش یاد کنم من خیلی عذر می خوام مهشید عزیز من در حضور همه اونهایی که قبلا اسم بردم ازت معذرت می خوام تو رو قسمت می دم به پیامبرمون منو ببخش راستش من قصد دشمنی با تو رو نداشتم.راستی مهشید جان اینو به خاطر بسپار تو جات توی قلبه اینو راست می گم .عزیزم مهشید خاک زیر پاتیم بیا و این بار منت بر سر ما بذار از گناه ما بگذر . مهشید عذر می خوام هزار بار به پات میافتم تنهام نذار خدایا تو شاهد باش من در محضر تو رسما از مهشید دوست عزیزم عذر می خوام من حاضرم جبران کنم.من حاضرم هر جور مهشید بگه بکنم تا جبران کنم.مهشید جون در خدمتیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 18:21 توسط یه منتظر |
|
|
ای صخره بی رحم امواجم را گرفتی
افسوس با من همراه نشدی ای صخره بی احساس امواجم را کشتی خروشم را زمن گرفتی کنون آب ساکن شده ام دریا مرده،مرداب شده ام روزگاری قایق عشق سوار امواجم بود امروز جز تکه چوبی در این مرداب نیست روزگاری من بیکران بودم امروز مردابی محدودم هزاران قایق به ساحل رساندم تو چه بودی امواجم پیش تو ناتوان ماند کنون مرداب خشکم کمین کرده ام تا روزی تو را در خود غرق کنم گر تو پای گذاری بر من،بستانم ز تو امواجم را کشم تو را همان لحظه تا ابدی شوی مال من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 9:55 توسط یه منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستان عزيز از 13 مرداد تا 11 شهريورهمزمان با ماه شعبان
جشنواره شعر و تصوير با موضوع انتظار و محبت در اين وبلاگ برگزار خواهد شد در اين جشنواره 30شعر با موضوع انتظار و محبت به همراه تصوير در اين وبلاگ قرار داده خواهد شد از اين 30 شعر 19 شعر آن از قبل آماده شده است و 11 شعر بقيه به همراه تصاوير ان به عهده شما دوستان عزيز است از دوستان عزيز هركي شعر داره بياد وبلاگ و واسه ما اون شعر رو كامنت خصوصي بزاره زير شعر هم اسم شاعر اون رو بنويسه به اميد طلوع آفتاب حق |
| نویسندگان |
|
یه منتظر سارا |
|
RSS
|