![]() |
![]() |
|
| هر چی دلم بخواد |
|
افسوس که در چشم تو خار شدم
هم خار هم خوار شدم روزگاری گل روی تو بودم حالا چه شد یک باره خار شدم گل بودم لایق باغ بودم حالا چه شد لایق صحرا شدم ؟ همنشین بلبل و درخت بودم یکباره همنشین کرکسان شدم روزگاری تشنه هم دیگر بودیم شبها ماه و ستاره هم دیگر بودیم حالا چه شد ز من سیراب شدی؟ حاجتت رفع شد بی نیاز شدی؟ امروز که من تشنه توام تو نیستی رفتی ز ما یاد نکردی من به دنبال چشمانت روز و شب را زیر ورو کردم خود را در چادر زمان پنهان کرده ای دور از چشم من در ناز خفته ای باد خود نگفتی من ز عطشت می میرم؟ تکرار کن روزگار وصال را روزگار گل وبلبل را محتاج طنین صدایت هستم محتاج نوای طرب انگیز و نابت هستم به تاب چو آفتاب لحظه ای بر من هدیه کن شوق زندگی را بر من
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 8:36 توسط یه منتظر |
|
|
یه اتفاق باحال:دیروز روز اول کلاسمون بود من داشتم
به بچه ها شیرینی تعارف می کردم پسرا که برمیداشتن تشکر می کردن سال نو رو هم تبریک می گفتن مناسبت شیرینی رو هم می پرسیدن ولی دخترا بعضی هاشون اصلا هیچی نمی گفتن انگار داشتم به خر شیرینی تعارف می کردم. البته بعضی ها هم انصافا یه چیزایی سرشون می شد تشکر می کردن مناسبت هم می پرسیدن. بعدش رفتم جلو گفتم:این شیرینی به مناسبت اول شدن من توی جشنواره شعر انتظار که توی انجمن ادبی تبریزبرگزار شد اینو که گفتم یه دختر گلوش گرفت ولی سعی کرد به روش نیاره من فهمیدم از حسادت بود آره داشت می مرد بعد خوب شد.و من رفتم نشستم سرجای خودم استاد درسو شروع کرد هی داشت جواب سوالهای استاد رو می داد هی داشت خودنمایی می کرد .استاد هم دید این داره خودشو می کشه یه مثبت بهش داد تا آروم بشه.من پیش خودم گفتم:حالتو می گیرم صبر کن.یه سوال دیگه استاد پرسید من جواب دادم و یه مثبت مشدی گرفتم.دیدم دختره داره باز میمیره. کلاس تموم شد بعد کلاس رفتم جلوش گفتم:بوی سوختگی میاد دماغت سوخته؟دختره خندید بعد خداحافظی کرد رفت.من گفتم ایییییننننننه و بعد با صدای بلند داد زدم :حسود هرگز نیاسود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 10:14 توسط یه منتظر |
|
|
سلام عزیزان دوستای گلم راستش اومدم خداحافظی
آخه از فردا دانشگاهمون شروع میشه و من کمتر می رسم باهاتون حال کنم به هر حال عزیزان دلم واسه همتون تنگ میشه عزیزان دوستای گل من همیشه منتظره تون هستم وقت داشتم آپ می کنم ولی به هرحال سعی می کنم زود به زود آپ کنم ببخشید این پسر برادرمون ما رو کشت پدر مارو در آورده نمی ذاره یه خداحافظی رمانتیک بکنم ولی به هر حال من رمانتیک می شم اینو به همتون می گم ااااه نکن بچه کشتی مارو ااااه این بچه نمی ذاره آهان اینو بگم برم : به تعداد تمام اشکهایی که تا به حال ریخته ام و خواهم ریخت دوستتان دارم
هر چند این کار از شکستن گردن رستم هم سختره ولی من مجبورم برم گل رو می بوسم۱۰۰ بار می بوسمتون بشمارین
پرستو،الهام،پشمك،فاطمه،،ترنج،مهتاب.رضا،مرتضی یارخوش،حسین،موج،علی،محمد، و...... ديگه حالشو ندارم بشمارم روي همتونو مي بببببببببوووووووسسسسسمممممممتتتوون باي |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:14 توسط یه منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستان عزيز از 13 مرداد تا 11 شهريورهمزمان با ماه شعبان
جشنواره شعر و تصوير با موضوع انتظار و محبت در اين وبلاگ برگزار خواهد شد در اين جشنواره 30شعر با موضوع انتظار و محبت به همراه تصوير در اين وبلاگ قرار داده خواهد شد از اين 30 شعر 19 شعر آن از قبل آماده شده است و 11 شعر بقيه به همراه تصاوير ان به عهده شما دوستان عزيز است از دوستان عزيز هركي شعر داره بياد وبلاگ و واسه ما اون شعر رو كامنت خصوصي بزاره زير شعر هم اسم شاعر اون رو بنويسه به اميد طلوع آفتاب حق |
| نویسندگان |
|
یه منتظر سارا |
|
RSS
|