![]() |
![]() |
|
| هر چی دلم بخواد |
|
همه خفته. من تنها در این شبها سپیده را فریاد می زنم
دیگر کسی این زنده بی احساس را با گل با آفتاب آشنا نمی کند همه خفته و شهر در کفن مردگان سپیده را انکار می کند آه وهزاران آه که این شهر جز چند خانه چیز دیگری نیست کوچه هایش را سکوت تسخیر کرده. همچو باغچه ای زیر انبوه برف دفن شده است آه ای آفتاب بهاری اینک نوبت معجزه توست بیداری را در شهر فریاد بزن . فریاد بزن. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:13 توسط یه منتظر |
|
|
چشمه سالها به امید بارانی دوباره آفتاب سوزان را تحمل کردی
تا خشکیدی اما هنوز هم تن خشک سوزانت زیر شکنجه های بی امان افتاب باران را فریاد می زند.
و من رها از نگاه بودن به انتظار معجزه باران تنها کنج حصار دل اشک می ریختم و آسمان در سکوت مبهم ابرها برای باران التماس می کرد ضجه هایم فریاد می شد درونم مبارزه را شروع کرد جنگ سکوت ، جنگ فریاد ابرها پچ پچ کردند گویی نقشه می کشیدند صداها مرا رنج می داد ابرها به خود بالیدند آسمان سیاه شد ابرها غریدند آسمان بی تاب شد من ترسیده بودم و ناگهان آسمان به خود لرزید باران بارید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 12:55 توسط یه منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستان عزيز از 13 مرداد تا 11 شهريورهمزمان با ماه شعبان
جشنواره شعر و تصوير با موضوع انتظار و محبت در اين وبلاگ برگزار خواهد شد در اين جشنواره 30شعر با موضوع انتظار و محبت به همراه تصوير در اين وبلاگ قرار داده خواهد شد از اين 30 شعر 19 شعر آن از قبل آماده شده است و 11 شعر بقيه به همراه تصاوير ان به عهده شما دوستان عزيز است از دوستان عزيز هركي شعر داره بياد وبلاگ و واسه ما اون شعر رو كامنت خصوصي بزاره زير شعر هم اسم شاعر اون رو بنويسه به اميد طلوع آفتاب حق |
| نویسندگان |
|
یه منتظر سارا |
|
RSS
|